اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست
۱بهار در دل هر غنچه عالمی دارد
ترا خیال که عالم همین و جا اینجاست
۲اگر تو سر به گریبان خود بری چو گره
گرهگشای تو با روی دلگشا اینجاست
۳در آن جهان نتوان یافتن سعادت عشق
سری برآر ز خود، سایه هما اینجاست
۴چه چشم، کز تو به هر جا نظر کند عاشق
کند خیال که حسن ترا حیا اینجاست
۵کشیده دار درین دشت پر فریب، عنان
که صد هزار سراب غلط نما اینجاست
۶چه احتیاج دلیل است بوی یوسف را؟
نسیم پیرهن و بوی آشنا اینجاست
۷دوای درد طلب نیست در جهان صائب
ترا خیال که این درد را دوا اینجاست
۸ز کوی عشق به جنت روی، بلا اینجاست
ره صواب ندانسته ای، خطا اینجاست
۹توان ز خدمت پیر مغان جوانی یافت
نهان مکن مس خود را که کیمیا اینجاست
۱۰اگر ز خویش برون خواهی آمدن روزی
قدم به راه نه اکنون که رهنما اینجاست
۱۱ز بر نیامدن مدعا مباش غمین
چه مدعا به جز از ترک مدعا اینجاست؟
۱۲