کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟
سیاه خیمه لیلی ز آه مجنون است
۱مسیح سوزن خود گو به هرزه تیز مکن
که چشم آبله ما به خار هامون است
۲شکوه سنگدلان زور عشق می خواهد
به قصر بردن شیرین نه کار گلگون است
۳به دست موی شکافان کسی اسیر مباد
همیشه زلف ز سودای شانه مفتون است
۴به دست بد گهران داد بوسه گاه مرا
دلم ز غیرت تبخال او پر از خون است
۵ز خرمی مژه بر هم نمی توانم زد
شبی که پنجه اطفال اشک گلگون است
۶سبب مپرس تهیدستی مرا صائب
گناه سرو همین بس بود که موزون است
۷