اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
شکستگی گلی از گوشه کلاه من است
۱عجب نباشد اگر شعر من بود یکدست
که عمرهاست کف دست تکیه گاه من است
۲ز شعرهای ترم گرم این چنین مگذر
که آب خضر نهان در شب سیاه من است
۳مباش منکر آب روان گفتارم
که سرو مصرع برجسته یک گواه من است
۴به چشم کم منگر در دوات تیره دلم
که چله خانه یوسف درون چاه من است
۵گذشته فکر من از لامکان به صد فرسنگ
بلند همتی من دلیل راه من است
۶غزال معنی من رتبه دگر دارد
برون ز دایره چرخ صیدگاه من است
۷ز نور جبهه خورشید می توان دانست
که خانه زاد دوات درون سیاه من است
۸چرا بلند نگردد حدیث من صائب؟
که آستانه توفیق بوسه گاه من است
۹