اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست
۱بهار را به خزان پرده دار می گردند
شکسته رنگی عشاق از ته دل نیست
۲به مغز بیش رسد فیض گل چو دسته شود
ورگر نه زور جنون عاجز سلاسل نیست
۳مکش عنان به سخن از طلب که همچو قلم
سخن به راه کند رهروی که کاهل نیست
۴گذشتن از لب میگون یار دشوارست
وگرنه از می گلرنگ توبه مشکل نیست
۵بس است حلقه ماتم ز حلقه فتراک
مرا که نخل به جز دست و تیغ قاتل نیست
۶دل تو لنگر تسلیم را ز کف داده است
وگرنه موج خطر هیچ کم ز ساحل نیست
۷نکرد گریه ما در دل فلک تأثیر
گناه تخم چه باشد، زمین چو قابل نیست؟
۸به هر چه می کند آتش، سپند من راضی است
مرا امید شفاعت ز اهل محفل نیست
۹ز جام چشم غزالان خمار می شکنیم
دل رمیده ما در کمین محمل نیست
۱۰چه شد که بر فلک ناز می کند جولان؟
ز حال پرتو خود آفتاب غافل نیست
۱۱حجاب نیست ز هم حسن و عشق را صائب
میان ذره و خورشید چرخ حایل نیست
۱۲