خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟
دل چون گشاده است به صحرا چه حاجت است؟
۱سیر چمن بود پی تحصیل وقت خوش
با وقت خوش به سیر و تماشا چه حاجت است؟
۲هیچ است گنج عالم اگر نیست دل غنی
دل چون توانگرست به دنیا چه حاجت است؟
۳دست کریم آینه سیماب گوهرست
ابر بهار را به تقاضا چه حاجت است؟
۴ما چون کلید خانه به دست تو داده ایم
دیگر درازدستی یغما چه حاجت است؟
۵چشم از برای روی عزیزان بود به کار
یعقوب را به دیده بینا چه حاجت است؟
۶محتاج بادبان نبود کشتی سپهر
عشاق را به همت والا چه حاجت است؟
۷فردا چو غم زیاده ز امروز می رسد
امروز خوردن غم فردا چه حاجت است؟
۸موی سفید و روی سیه عیب مشک نیست
با خلق خوش به صورت زیبا چه حاجت است؟
۹راز دو کون در گره نقطه بسته است
گشتن به هر کتاب سراپا چه حاجت است؟
۱۰از شمع بی نیاز بود خاک کشتگان
در کوه لعل لاله حمرا چه حاجت است؟
۱۱احوال ما به تیغ تو چون آب روشن است
عرض نیاز تشنه به دریا چه حاجت است؟
۱۲خصمی چو کجروی همه جا در رکاب اوست
افلاک را به دشمنی ما چه حاجت است؟
۱۳از راه حرف وصوت رسیدن به کنه خلق
با نامه گشاده سیما چه حاجت است؟
۱۴سرگرمی محبت خوبان مرا بس است
صائب مرا به نشأه صهبا چه حاجت است؟
۱۵