کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است
۱پروای آفتاب قیامت نمی کند
هر دل که زیر سایه آن زلف پر خم است
۲بی غم حیات نیست دل دردمند را
می آید از بهشت برون هر که آدم است
۳دارد به یاد، سر و دو صد نخل میوه دار
عمر دراز لازمه روزی کم ست
۴در لاله زار عشق ز گفتار آتشین
پا در رکاب، مهر خموشی چو شبنم است
۵نخل از زمین پاک فلک سیر می شود
بال مسیح پاکی دامان مریم است
۶در راه صاحبان سخن چوب منع نیست
طوطی درون خلوت آیینه محرم است
۷از بیم انقطاع همان می تپد دلم
در بحر اگر چه ریشه این موج محکم است
۸پروای زخم نیست دل آب گشته را
صائب به زخم آب همان آب مرهم است
۹