شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
آهی که خیزد از دل ما گرد راه اوست
۱دل را ز کام هر دو جهان سرد ساختن
تأثیر اولین نفس صبحگاه اوست
۲از یک نگاه، زیر و زبر کردن جهان
بازیچه ای ز گردش چشم سیاه اوست
۳چون نور آفتاب، پریشان خرام نیست
دلهای چاک، مشرق روی چو ماه اوست
۴گردون که صبح و شام زند غوطه در شفق
صید به خون تپیده ای از صیدگاه اوست
۵نتوان شکست لشکر دل را به ترکتاز
این فتح در شکستن طرف کلاه اوست
۶هر سینه ای که پاک شد از گرد آرزو
میدان تیغ بازی برق نگاه اوست
۷فتح از سپاه عشق بود، گرچه وقت جنگ
انگشت زینهار، لوای سپاه اوست
۸عشق تو آهویی است که از چشمه سار دل
هر تخم آرزو که برآید گیاه اوست
۹از خسروی است فتح که هنگام دار و گیر
دست دعای خلق لوای سپاه اوست
۱۰صائب به غیر چهره زرین عشق نیست
آن کهربا که کاهکشان برگ کاه اوست
۱۱