نقد نشاط در دل گنجینه خم است
این گنج در عمارت دیرینه خم است
۱جام جهان نما که در او راز می نمود
در زنگبار خجلت از آیینه خم است
۲مگذار شیخ را که به میخانه بگذرد
کان خودپرست دشمن دیرینه خم است
۳علمی که سرخ رویی یونانیان ازوست
چون نیک بنگری همه در سینه خم است
۴صائب خمار دست نمی دارد از سرم
چندان که خشت بر سر گنجینه خم است
۵