عرش بلند مرتبه بنیان آدم است
خورشید عقل، شمسه ایوان آدم است
۱آدم چه جوهری است، که گنجینه سپهر
با صد هزار چشم نگهبان آدم است
۲لعلی که خون کند به جگر آفتاب را
در مشت خاک بی سر و سامان آدم است
۳همت بلند دار که نه خاتم سپهر
فرمان پذیر دست سلیمان آدم است
۴در بزم قدسیان خبری زین چراغ نیست
سوز و گداز، شمع شبستان آدم است
۵از پیچ و تاب درد، ملک را نصیب نیست
این تاب در کمند رگ جان آدم است
۶ده آیه حواس که منشور قدرت است
نازل ز روی مرتبه در شأن آدم است
۷از قدر، پای بر سر گردون گذاشته است
در خاک اگر چه گوشه دامان آدم است
۸بر هر گل زمین، گل ابری گماشته است
روی شکفته تازه کن جان آدم است
۹تا دست می رسد به می و مطرب و نگار
اندیشه بهشت ز کفران آدم است
۱۰از دلو آفتاب ربوده است اختیار
این یوسفی که در چه کنعان آدم است
۱۱آدم نه ای، ازان ز فلک شکوه می کنی
ورنه فلک مسخر فرمان آدم است
۱۲صائب جواب آن غزل سیدست این
کامروز آدم است که شیطان آدم است
۱۳