هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
با بوالهوس شراب مخور، کار عالم است
۱از درد عشق، روی به خوناب شسته ای است
هر گل که در سراسر گلزار عالم است
۲دیوانه ای که چشم غزالش پلنگ بود
امروز رام کوچه و بازار عالم است
۳در راه دل، پیاده دنبال مانده ای است
هر چند عقل، قافله سالار عالم است
۴جز عارفی که از خودی آزاد گشته است
هر کس که هست صورت دیوار عالم است
۵بر هر دلی که خواب گران پرده دار شد
در آرزوی دولت بیدار عالم است
۶بر خود زبان آتش سوزان کند دراز
چون خار هر که در پی آزار عالم است
۷در چشم عارفان جهان ابر رحمتی است
این غفلتی که پرده زنگار عالم است
۸از قید سنگ می شود آخر شرر خلاص
رحم است بر کسی که گرفتار عالم است
۹داند به سیم قلب گران ماه مصر را
آن پاک دیده ای که خریدار عالم است
۱۰از ره مرو که دیده شیر حوادث است
گر روشنایی به شب تار عالم است
۱۱لب تشنه ای است کآب نمی داند از سراب
بیچاره ای که واله رخسار عالم است
۱۲صائب مرا به خواب نخواهد گذاشتن
بیدار دولتی که نگهدار عالم است
۱۳