آیینه را توجه خاطر به گلخن است
هر جا صفای قلب دهد روی، گلشن است
۱در دور ما که سنگ به سایل نمی دهند
دست و دل گشاده نصیب فلاخن است
۲بی جبهه گشاده، سخن رو نمی دهد
این ماجرا ز طوطی و آیینه روشن است
۳پیچیده است خنده و شیون به یکدگر
این نکته از صدای شکفتن مبرهن است
۴همت به بی نیازی من ناز می کند
یک سرو در سراسر این سبز گلشن است
۵با سرگذشتگان چه کند موج حادثات؟
شمع خموش را چه غم از باد دامن است؟
۶پیچیده است اگر چه چو جوهر زبان ما
احوال ما به تیغ تو چون آب روشن است
۷نتوان به روی دختر رز چشم غیر دید
در خانه ای شراب ننوشم که روزن است
۸صائب کسی که عشق بود اوستاد او
در هر فنی که نام توان برد، یک فن است
۹