زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است
خاکش خمیر مایه تزویر بوده است
۱شد رشته حیات ز پیری سبک عنان
موی سفید شهپر این تیر بوده است
۲یک دل گشاده از نفس گرم من نشد
این باغ پر ز غنچه تصویر بوده است
۳داند که من چه می کشم از تنگنای چرخ
چون طعمه هر که در دهن شیر بوده است
۴خون شکایت از لب خورشید می چکد
پستان صبحگاه چه بی شیر بوده است
۵حیرت علاقه دو جهان را ز من برید
دست ز کار رفته به شمشیر بوده است
۶از تیغ آبدار برد فیض آب خضر
هر کس ز زندگانی خود سیر بوده است
۷دیوانه شو که عشرت طفلانه جهان
در کوچه سلامت زنجیر بوده است
۸داند به من چه می رود از ترکتاز عشق
در راه سیل هر که زمین گیر بوده است
۹صائب به یک پیاله طلا گشت قلب من
آب و هوای میکده اکسیر بوده است
۱۰