سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست
تا لب گشاده است در توبه بسته نیست
۱گر محتسب شکست خم میفروش را
دست دعای باده پرستان شکسته نیست
۲نتوان مرا دگر به فسون رام خویش کرد
مرغ ز دام جسته من چشم بسته است
۳چون نوبت نگاه رسد خسته می شود
چشمت که در شکستن دل هیچ خسته نیست
۴بنمای یوسفی که درین قحط سال عشق
بر چهره اش غبار کسادی نشسته نیست
۵مویی دم ز فکر دهان و میان او
هر چند در تصور او هیچ بسته نیست
۶آنجا که برق غیرت عشق است نامه سوز
هر قاصدی که پی نکنی، پی خجسته نیست
۷صائب برو به کوی خرابات فرش شو
کانجا به غیر توبه کسی دلشکسته نیست
۸