مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست
استاده را ثواب نماز نشسته نیست
۱چون سرو اگر چه ریشه من در ته گل است
پیوند من ز عالم بالا گسسته نیست
۲دایم به یک قرار بود بیقراریم
بیطاقتی سپند مرا جسته جسته نیست
۳با قامت دو تا نتوان خواب امن کرد
آسودگی به سایه طاق شکسته نیست
۴از قدر حاجت است توقع ترا زیاد
ورنه در کریم به محتاج بسته نیست
۵بیهوده لب به خنده چرا باز می کنی؟
گر دل چو مغز پسته ترا زنگ بسته نیست
۶پرگار دایرست اگر نقطه پا به جاست
من گر شکسته ام سخنم پا شکسته نیست
۷روی گشاده از سخن سخت ایمن است
آسوده از زدن بود آن در که بسته نیست
۸کامل عیار نیست چو گوهر درین محیط
بر روی هر که گرد یتیمی نشسته نیست
۹اسباب تفرقه است پریشانی حواس
چون رشته دل مبند به هر گل که دسته نیست
۱۰گردد ز غمگسار سبک کوه درد و غم
شمعی به از طبیب به بالین خسته نیست
۱۱دایم چو سبزه ته سنگ است در عذاب
صائب کسی که از خودی خویش رسته نیست
۱۲