تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست
۱چون سرو در سراسر این باغ دلفریب
آزاده ای کجاست که پا در گل تو نیست؟
۲در کان عقل و مخزن عشق و بساط حسن
لعلی نیافتیم که خونین دل تو نیست
۳یارب چه منعمی، که ندارد جهان خاک
دریای گوهری که به کف سایل تو نیست
۴بر روی آفتاب چرا تیغ می کشد؟
ابروی ماه عید اگر مایل تو نیست
۵در جلوه گاه حسن تو هر روز آفتاب
چون می تپد به خاک، اگر بسمل تو نیست؟
۶دل خانه تو از دگران می کند سراغ
هر چند غیر گوشه دل منزل تو نیست
۷نور ظهور، حق خس و خار بینش است
ورنه کدام پرده دل، محمل تو نیست؟
۸نازست سد راه، وگرنه در اشتیاق
فرقی میانه دل ما و دل تو نیست
۹صائب به لطف عام تو دارد امیدها
هر چند صید لاغر او قابل تو نیست
۱۰