در نامجو شرافت ذاتی تمام نیست
یاقوت چون عقیق مقید به نام نیست
۱از عشق می توان به حیات ابد رسید
بی جوش عشق شیره جان را قوام نیست
۲عشاق را درستی دل در شکستگی است
این ماه تا هلال نگردد تمام نیست
۳تیغش چو برق از دل مجروح ما گذشت
هر دولتی که تیز بود مستدام نیست
۴گاهی ز وصل دختر رز چشمی آب ده
کاین شوخ دیده قابل عقد دوام نیست
۵از انتقال حق دل خود جمع کرده است
با خصم هر که در صدد انتقام نیست
۶جنگ گریز می کند از کاه کهربا
از بس که در زمانه ما التیام نیست
۷طوطی به یک دو حرف مکرر عزیز شد
تکرار حرف، عیب ز شیرینی کلام نیست
۸کمتر ز برق بود خودآرایی بهار
هر دولتی که تیز بود مستدام نیست
۹بیت الحرام دیگر و میخانه دیگرست
در کوی عشق بحث حلال و حرام نیست
۱۰فکر کنار و بوس ندارند عاشقان
در سینه های گرم تمنای خام نیست
۱۱چون ره کنیم در دل مشکل پسند تو؟
ما را که در حریم تو راه سلام نیست
۱۲از چشم شور خلق، شکر تلخ می شود
با لطف خاص، چاشنی لطف عام نیست
۱۳تاج زرست آتش جانسوز، شمع را
بی عشق، آفرینش آدم تمام نیست
۱۴زنهار حرف راست ز دیوانگان مجوی
در کشوری که سنگ ملامت تمام نیست
۱۵صائب چرا کنیم شکایت ز لاغری؟
کم نعمتی است در پی ما چشم دام نیست؟
۱۶