دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست
هر جا جمال هست غمی از جلال نیست
۱شبنم به آفتاب ز روشندلی رسید
پرواز آسمان تجرد به بال نیست
۲خورشید بدر کرد مه ناتمام را
از ناقصان کناره گرفتن کمال نیست
۳آفاق را گرفت به یک جلوه آفتاب
هر دولتی که تیز بود بی زوال نیست
۴در ملک نیستی نتوان احتیاج یافت
هر جا که فقر هست زبان سؤال نیست
۵هر جا که آب هست تیمم نمی کنند
حاجت به عذر با عرق انفعال نیست
۶در خاک پاک، آب گل و لاله می شود
از ما دریغ داشتن می حلال نیست
۷دور از تو با خیال به دل آشنای تو
داریم عالمی که ترا در خیال نیست
۸دلگیر نیست آن لب میگون ز خط سبز
آب حیات را ز سیاهی ملال نیست
۹آمد شد نگاه بود ترجمان ما
در بزم آرمیده ما قیل و قال نیست
۱۰زان چشم ما به یک نگه دور قانعیم
هر چند نافه را خبری از غزال نیست
۱۱روز جزا ز مفلسی خویش غافل است
از فکر مال، خواجه به فکر مآل نیست
۱۲خاکی نهاد باش که نور چراغ مهر
هر چند پایمال شود پایمال نیست
۱۳صائب نمی رسد به ادب هیچ گوهری
با گوشوار خاصیت گوشمال نیست
۱۴