تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست
ناگشته موج محو به دریا تمام نیست
۱تا در سرست باد تعین حباب را
پیوسته است اگر چه به دریا تمام نیست
۲چون شبنم گداخته در نور آفتاب
هر کس نگشته محو تماشا تمام نیست
۳تا همچو سوزن است به دنبال چشم تو
آویختن به دامن عیسی تمام نیست
۴باشد به قدر سنگ نشان جستجوی نام
با کوه قاف عزلت عنقا تمام نیست
۵ناکرده پای سعی چو پرگار آهنین
گشتن به گرد نقطه سودا تمام نیست
۶گر از گذشتگی گذری می شوی تمام
ورنه گذشتن از سر دنیا تمام نیست
۷تا صفحه نانوشته بود فرد باطل است
بی خط سبز چهره زیبا تمام نیست
۸تا در پی سحاب بود چشمش از حباب
لاف کرم ز گوهر دریا تمام نیست
۹همت طلب ز گوشه نشینان که سلطنت
بی استعانت از در دلها تمام نیست
۱۰گردد به شاهدان معانی سخن تمام
لاف سخن به دعوی تنها تمام نیست
۱۱عرض کمال، شاهد نقص بصیرت است
اظهار نقص هر که کند ناتمام نیست
۱۲تا می کند تمیز ز هم نقد و قلب را
صائب عیار دیده بینا تمام نیست
۱۳