شیرازه جمعیت مستان خط جام است
آزاد بود هر که درین حلقه دام است
۱گردون که ازو صبح امید همه شد شام
از زلف گرهگیر تو یک حلقه دام است
۲چندان که نظر بر دل و دلدار فکندم
معلوم نشد دل چه و دلدار کدام است
۳با قرب، گل از تیغ شهادت نتوان چید
بر صید حرم، آب دم تیغ حرام است
۴خودداری سیماب بر آیینه محال است
چشمی که به رویش ندویده است کدام است؟
۵آن اره که از تیزی دندان چکدش زهر
در مشرب وحشت زدگان سین سلام است
۶بر خاک نهادان در امید نبسته است
تا بوسه خورشید نصیب لب بام است
۷داغی که بود زیر سیاهی همه عمر
بر جان عقیقی است که جوینده نام است
۸چون ریگ روان، تشنگی حرص نداریم
ما را چو گهر کار به یک قطره تمام است
۹گلزار ز گل پرده گوش است سراپا
دربار نسیم سحری تا چه پیام است
۱۰فریاد که بر روی من آن رهزن امید
راهی که نبسته است همین راه سلام است
۱۱صائب شود آن کس که نسنجیده سخنساز
طفلی است که بازیگه او بر لب بام است
۱۲