تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست
خورشید هم از حلقه به گوشان خط اوست
۱از هاله فرو برده سر خود به گریبان
از بس که خجل ماه به دوران خط اوست
۲از روشنیش خیره شود دیده خورشید
شمعی که ز رخ در ته دامان خط اوست
۳قد می کشد از سینه عاشق الف آه
تا نشو و نما سلسله جنبان خط اوست
۴خورشید کز او خیره شود دیده انجم
از پرده نشینان شبستان خط اوست
۵ز آیینه دل چون خط یاقوت برد زنگ
در دیده غباری که ز ریحان خط اوست
۶خون در جگر نافه کند قطره اشکش
هر دیده خونبار که حیران خط اوست
۷پیوسته به پرگار بود دور نشاطش
هر دیده که در حلقه فرمان خط اوست
۸یاقوت که در قطعه نویسی است مسلم
خونین جگر از مشق پریشان خط اوست
۹از رایحه مشک، شود خشک دماغش
هر مغز که پرورده ریحان خط اوست
۱۰دلها که نهان بود در آن سلسله زلف
امروز چو گو در خم چوگان خط اوست
۱۱هر آیه رحمت که ازو تازه شود جان
یکسر همه در دفتر احسان خط اوست
۱۲بر سنبل فردوس کند ناز نگاهش
چشمی که نظرباز به ریحان خط اوست
۱۳عکسی است سویدای دل از نقطه خالش
سی پاره دل، گرده قرآن خط اوست
۱۴صائب چه خیال است که دیوانه نگردد؟
زین زمزمه تازه که در شان خط اوست
۱۵