خوابیده تر از راه بود راحله ما
در سینه صحراست گره قافله ما
۱در دامن صحرای ملامت نتوان یافت
خاری که نچیده است گل از آبله ما
۲دیوانه به همواری ما نیست درین دشت
چون جوهر تیغ است خمش سلسله ما
۳از تشنه لبی گرد برآریم ز دریا
خون در جگر باده کند حوصله ما
۴چون سیل، دلیل ره ما جذبه دریاست
محتاج به رهبر نبود قافله ما
۵ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
چون فاصله بیت بود فاصله ما
۶چون زلف، پریشانی ما دور و درازست
کوتاه نگردد به شنیدن گله ما
۷جا دارد اگر زین غزل تازه نویسند
صائب به لب یار، عزیزان صله ما!
۸