یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟
این قطره گرم از دل سوزان که جسته است؟
۱شد پله میزان ز فروغش ید بیضا
این لعل گرامی ز رگ کان که جسته است؟
۲در دایره نه فلک آرام ندارد
این نقطه شوخ از خط فرمان که جسته است؟
۳آب از نظر خیره خورشید گشاید
این پرتو از آیینه رخشان که جسته است؟
۴دود از جگر خرمن افلاک برآرد
این برق ز ابر گهرافشان که جسته است؟
۵در گلشن خلدش نتوان داشت به زنجیر
این طایر وحشی ز گلستان که جسته است؟
۶در دامن ساحل نزد چنگ اقامت
این مشت خس از سیلی طوفان که جسته است؟
۷بر دامن صحرای قیامت ننشیند
این گرد سبکسیر ز جولان که جسته است؟
۸بی آینه بر سنگ زند راز دو عالم
این طوطی مست از شکرستان که جسته است؟
۹شد روی زمین از عرقش دامن گوهر
این یوسف شرمین ز شبستان که جسته است؟
۱۰خون از نفسش می چکد و زهر ز گفتار
این آبله از خار مغیلان که جسته است؟
۱۱بی زخم نمایان نبود یک سر مویش
این صید ز سر پنجه مژگان که جسته است؟
۱۲این چهره کاهی گل روی سبد کیست
این برگ خزان دیده ز بستان که جسته است؟
۱۳این شعله آه از جگر چاک که برخاست؟
این سرو خرامان ز خیابان که جسته است؟
۱۴دل رو به قفا می رود امروز دگر بار
از دام سر زلف پریشان که جسته است؟
۱۵صائب دگر امروز همه سوز و گدازی
آهی دگر از سینه سوزان که جسته است؟
۱۶