صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است
شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است
۱از زخم تو هر سینه خیابان بهشتی است
از داغ تو هر پاره دل زهره جبینی است
۲آبی که ازو خضر حیات ابدی یافت
از دامن دشت تو سیه خانه نشینی است
۳هر نقطه ز مجموعه رخسار تو چون خال
آشوب دل و دشمن جان، رهزن دینی است
۴مخمور ترا در دل می، نشأه جان بخش
زهری است که پنهان شده در زیر نگینی است
۵هر عقده که در راه طلب روی نماید
سودازده زلف ترا نافه چینی است
۶صبحی که ازو روی زمین شد شکرستان
نسبت به شکرخنده او شوره زمینی است
۷بینایی چشمی که به عبرت نشود خرج
از مایه حسرت، نگه بازپسینی است
۸معموره دنیا نبود جای اقامت
هر خانه که آید به نظر، خانه زینی است
۹صائب چه کند آهوی وحشت زده ما؟
هر گوشه درین دشت، کمندی و کمینی است
۱۰