هر نخل مصیبت علم راهنمایی است
هر نوحه ازین قافله آواز درایی است
۱دست تو اگر نیست نگارین ز علایق
این عقده هستی گره بند قبایی است
۲تا در پی دنیای خسیس است دل تو
دل نیست در آغوش ترا، کاهربایی است
۳هر چیز ز دنیای دنی رو به تو آرد
مغرور مشو، کز پی تنبیه، قفایی است
۴رزق تو گر از خوان فلک شد غم روزی
غافل مشو از شکر، که این نیز غذایی است
۵در هر چه به رغبت نگری راهزن توست
بر هر چه کنی پشت، ترا راهنمایی است
۶خاری که درین مرحله بیکار نماید
از آبله پای طلب عقده گشایی است
۷در مشرب جمعی که مهیای رحیلند
هر رنجش بیجای فلک، لطف بجایی است
۸هر ناله و آهی که ز خود پیش فرستد
از خویش برون آمده را خانه خدایی است
۹ما حوصله درد نداریم، وگرنه
هر درد که قسمت شود از غیب، دوایی است
۱۰از فقر مکن شکوه که آزاده روان را
بی برگی ایام، عجب برگ و نوایی است
۱۱صائب چه کند سینه خود را نکند چاک؟
با حوصله تنگ، غم عشق بلایی است
۱۲