افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت
۱افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یکبار چو اوراق خزان رفت
۲ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگ
فریاد که زود از سر این گله شبان رفت
۳شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت
۴بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت
۵برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان
آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت
۶تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت
۷با قامت چون تیر درین معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت
۸برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت
۹چون اشک غیوران به سراپرده مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت
۱۰از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت
۱۱