ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
هم سلسله، هم سلسله جنبان قیامت
۱خاموشی و گفتار دهان تو دهد یاد
از بست و گشاد در دکان قیامت
۲چشم تو سیه خانه صحرای تجلی
خال دهنت مهر نمکدان قیامت
۳مژگان صف آرای تو همدوش صف حشر
ابروی تو هم پله میزان قیامت
۴دامان قیامت بود آن زلف پریشان
روی تو چراغ ته دامان قیامت
۵مانند در گوش تو شده تازه و سیراب
از صبح بناگوش تو ایمان قیامت
۶وقت است که در دیده خفاش گریزد
از شرم تو خورشید درخشان قیامت
۷شد صبح قیامت ز لب لعل تو پرشور
می خواست نمکدان چنین خوان قیامت
۸چون جلوه کنی از دو جهان گرد برآید
بسته است به دامان تو دامان قیامت
۹رسوایی معشوق نه جرمی است که بخشند
عاشق نبرد شکوه به دیوان قیامت
۱۰از راه خطرناک تو ای کعبه امید
یک منزل کوتاه، بیابان قیامت
۱۱صائب چه گشایی گره از طره دلدار؟
نگشوده کسی فال ز دیوان قیامت
۱۲