رتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو را
شوخی چشمِ غزالان است زِهگیر تو را
۱میشود سرسبز از عمرِ ابد، آن را که کِشت
دادهاند از چشمهٔ خضر، آبِ شمشیر تو را
۲چرخ نتواند نگاهِ کج به مجنونِ تو کرد
شیر میبوسد زمین از دور، نخجیر تو را
۳شاهدِ گویاست بر حسنِ تمام، اجزای تو
ناتمامی، در کفِ نقاش، تصویر تو را
۴وه چه سلطانی، که بر گردن عزیزِ مصر را
منّتِ زلفِ گرهگیرست زنجیر تو را
۵حسنِ دوراندیش آمادهست از خط گِردِ مشک
تا کند در منتهای حسن، تعمیر تو را
۶میشمارد گوهرِ شهوار را اشکِ یتیم
قلبِ صائب چون فریبد دیدهٔ سیر تو را؟
۷