سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را
دل چو نی سوراخ گردد دیدهبان ناله را
۱در خزان طی کرد بلبل داستان ناله را
نیست چون افسردگی مهری دهان ناله را
۲گرچه در سیر مقامات است کاهل اسب چوب
نی به منزل میرساند کاروان ناله را
۳نیست پیرآموز، درس ناله زود آشنا
طفل مادرزاد میداند زبان ناله را
۴با نوای دلخراش نی قناعت کن که نیست
تیر روی ترکشی چون نی، کمان ناله را
۵از هجوم بلبلان گل روی آسایش ندید
نیست گوش امن هرگز قدردان ناله را
۶بزم بی دردان شود ساز از نوای دیگران
مطرب از خانه است دایم همزبان ناله را
۷خون به جای آب از سرچشمه ها گردد روان
گر کنم بر سنگ خارا امتحان ناله را
۸برنیامد زور سیل از عهده جوش و خروش
چون نگه دارم من عاجز، عنان ناله را؟
۹با نوای آتشین، خاموش بودن مشکل است
دل چو نی سوراخ گردد دیدهبان ناله را
۱۰در کهنسالی به لب مهر خموشی چون زنم؟
من که در گهواره زه کردم کمان ناله را
۱۱نیست صائب اختیاری ناله جانسوز من
میکشد درد گران از کف عنان ناله را
۱۲