می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را
شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را
۱کعبه را ده روز در سالی بود هنگامه گرم
موسم خاصی نباشد زائر بتخانه را
۲عشق عالم سوز دل را از زمین گیری رهاند
سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را
۳همچو مسجد چشم بر راه چراغ وقف نیست
باده روشن چراغان می کند میخانه را
۴تشنه چشمان را نسازد سیر الوان نعم
نیست از کیفیت می نشئهای پیمانه را
۵از جگرداری گل بی خار گردد خارزار
از نیستان نیست پروا جرئت شیرانه را
۶این زمان رطل گران من بود هر قطره می
می کشیدم من که چون مینا به سر میخانه را
۷از جمال حور و غِلمان چشم حقبین بسته اند
زال دنیا چون فریبد همت مردانه را؟
۸خون رحمت را نهال خشک می آرد به جوش
می کند تر دست، زلف یار آخر شانه را
۹می زداید زنگ کلفت از دل عشاق، عشق
نیست غیر از داغ صائب روزن این غمخانه را
۱۰