از غیرت رکابت از دیده خون روان است
اما چه می توان کرد پای تو در میان است!
۱پاس ادب فکنده است بر صدر جای ما را
هر چند سجده ما بیرون آستان است
۲در پله ترقی است مشرب چو عالی افتاد
از خاک زود خیزد تاکی که خوش عنان است
۳مهر لب خموشی است دستی که خالی افتاد
آن را که خرده ای هست چون غنچه صد زبان است
۴با قامت خم از عمر استادگی مجویید
پا در رکاب باشد تیری که در کمان است
۵از جویبار همت تخمی که آب گیرد
گر زیر خاک باشد بالای آسمان است
۶در گلشنی که گلها دامنکشان گذشتند
بلبل ز ساده لوحی در فکر آشیان است
۷سیلاب غافلان را از دیده می برد خواب
خواب مرا گرانی از عمر خوش عنان است
۸دنبال ماندگان را هر کس که دست گیرد
در منزل است هر چند دنبال کاروان است
۹از پای خفته ماست منزل بلند صائب
عمر ره است کوته تا کاروان روان است
۱۰