بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است
گر ذره را وجودی است، از آفتاب حسن است
۱در بیخودی توان دید بی پرده روی مطلوب
از خویشتن گسستن بند نقاب حسن است
۲حسن آن بود که دایم بر یک قرار باشد
حسن مه دو هفته کی در حساب حسن است؟
۳از خنده رویی گل بلبل نگشت گستاخ
شرم و حیای عاشق بیش از حجاب حسن است
۴از حسن خط سیه مست گردید دیده من
بیهوشداروی عشق گرد کتاب حسن است
۵خوشتر بود ز سر جوش در کام عشقبازان
هر چند خط مشکین درد شراب حسن است
۶خال از شکسته پایی در کنج لب خزیده است
زلف از درازدستی مالک رقاب حسن است
۷تردستی مکافات شب در میان نباشد
ایام خط شبرنگ روز حساب حسن است
۸از خط شود یکی صد ناز و غرور خوبان
ریحان خط مشکین افسون خواب حسن است
۹ریحان سفال خود را کی تشنه می گذارد؟
سبزست بخت عاشق تا در رکاب حسن است
۱۰در هر نظر به رنگی آید ز پرده بیرون
زیر و زبر دل عشق از انقلاب حسن است
۱۱در چشم موشکافان سررشته امیدست
هر چند چین ابرو موج سراب حسن است
۱۲موی میان او را هر کس که دیده، داند
کاین پیچ و تاب عاشق از پیچ و تاب حسن است
۱۳از روی گرم خورشید گر خاک می شود زر
رنگ طلایی عشق از آفتاب حسن است
۱۴در دور خط ز خوبان ظلم است چشم بستن
خط حلقه حلقه چون شد عین شباب حسن است
۱۵از مهر تا به ذره زین آتشند بریان
تنها همین نه صائب داغ و کباب حسن است
۱۶