فلک نیلوفر دریای عشق است
زمین درد ته مینای عشق است
۱اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل
شرار آتش سودای عشق است
۲اگر معموره کفرست، اگر دین
خراب سیل بی پروای عشق است
۳گریبان سپهر و دامن خاک
شکار پنجه گیرای عشق است
۴عنان سیر و دور آسمانها
به دست شوق آتش پای عشق است
۵چراغ بی زوال آفرینش
فروغ گوهر یکتای عشق است
۶فلک چون سایه با آن سربلندی
به خاک افتاده بالای عشق است
۷خرد هر چند مغز کاینات است
کف بی مغزی از دریای عشق است
۸دل رم کرده وحشی نژادان
غزال دامن صحرای عشق است
۹اگر صبح امیدی در جهان هست
بیاض گردن مینای عشق است
۱۰زر سرخ و سفید ماه و انجم
نثار فرق گردون سای عشق است
۱۱چه پروا دارد از شور قیامت؟
سر هر کس که پر غوغای عشق است
۱۲به خود کرده است روی هر دو عالم
چه در آیینه سیمای عشق است؟
۱۳دو عالم نقد جان بیعانه دادند
چه سودست این که با سودای عشق است
۱۴به خون هر دو عالم دست شستن
نه از ظلم است، از تقوای عشق است
۱۵زبان کلک صائب چون نسوزد؟
که عمری رفت در انشای عشق است
۱۶