اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ
مدام از می لعلی است روی جانان سرخ
۱جهانیان همه گردن کشیده اند از دور
شود به خون که تا دست و تیغ جانان سرخ
۲نشان صافی شست است این که چشمش را
نشد ز ریختن خون خدنگ مژگان سرخ
۳ز خون بی گنهان است آنقدر سیراب
که دست می شود از دامنش چو مرجان سرخ
۴اگر حجاب سمندر شود، که می سوزد
چنین شود اگر از می عذار جانان سرخ
۵چه خون که در دلم از آرزوی بوسه کند
در آن زمان که کند سبز من لب از پان سرخ
۶سهیل غوطه به خون عقیق خواهد زد
ز تاب می چو شود سیب آن زنخدان سرخ
۷ز غیرت رخ او خون گل چنان زد جوش
که خار بر سر دیوار شد چو مرجان سرخ
۸نظر سیاه به آب حیات کی سازد؟
شد از گزیدن لب هر که را که دندان سرخ
۹ز جویبار حیاتش نرست شاخ گلی
به خون هر که نگردید تیر جانان سرخ
۱۰سیاه خانه این دشت، داغ لاله شود
اگر چنین شود از اشک من بیابان سرخ
۱۱کدام زهره جبین چهره از شراب افروخت؟
که همچو جامه فانوس شد شبستان سرخ
۱۲کند کباب به خون ناکشیده آهو را
ز بس ز گرمی آن شست گشت پیکان سرخ
۱۳به سر به راهی ما زلف یار می نازد
شود ز گوی سبکسیر روی چوگان سرخ
۱۴می دو آتشه را نشأه دگر باشد
خوش آن زمان که لب یار گردد از پان سرخ
۱۵چراغ دل ز جگرگوشه می شود روشن
بود ز لعل لب او رخ بدخشان سرخ
۱۶شکار لاغرم، این می کشد مرا که مباد
ز خون من نشود دست و تیغ جانان سرخ
۱۷ز شرم بی اثریهاست اشک من رنگین
که از تپانچه بود چهره یتیمان سرخ
۱۸مخور ز چهره گلگون گل، فریب جمال
که در مقام جلال است رخت شاهان سرخ
۱۹فزود دامن صحرا جنون مجنون را
که گردد اخگر خامش ز باد دامان سرخ
۲۰جواب آن غزل طالب است این صائب
کز اوست روی سخن گستران ایران سرخ
۲۱