ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟
پشت نتوان بهر زخم خار بر گلزار داد
۱چون مرا می سوختی آخر به داغ دور باش
چون سپند اول نبایستی به محفل بار داد
۲بهر دنیا با خسیسان چرب نرمی مشکل است
بوسه بهر گنج نتوان بر دهان مار داد
۳از دم گرم توکل می شود صاحب چراغ
هر که پشت خویش چون محراب بر دیوار داد
۴شکوه مغرور ما بر خامشی آورد زور
هر قدر ما را سپهر سنگدل آزار داد
۵آن که می بخشد به خون مرده صائب زندگی
می تواند بخت ما را دیده بیدار داد
۶