هرکه با خود درد و داغ دلسِتان را میبرد
بیتکلف حاصل کون و مکان را میبرد
۱گردش چشمی که من دیدم ز دام زلف او
از دل من خارخار آشیان را میبرد
۲آه سردی خضر راه ما سبکباران بس است
هر نسیمی از چمن برگ خزان را میبرد
۳حسن را باشد خطر از دیده اهل هوس
ابر بینم آبروی گلستان را میبرد
۴اهل غفلت برنمیآیند با روشندلان
قطره آبی ز جا خواب گران را میبرد
۵میبرند از بوستان دامان پرگل بیغمان
عاشق بیدل دعای باغبان را میبرد
۶مشت خاشاکی چه باشد پیش سیل نوبهار؟
سادهلوحی جوهر تیغ زبان را میبرد
۷خانه دنیا بعینه خانه آیینه است
هرچه هرکس آورد با خود، همان را میبرد
۸چشم پوشیدن ز درد و داغ غربت مشکل است
ورنه با خود بلبل ما آشیان را میبرد
۹میرسند از همت پیران به منزل رهروان
تیر با خود تا هدف زور کمان را میبرد
۱۰یاد بغداد و طواف مرقد شاه نجف
از دل صائب حضور اصفهان را میبرد
۱۱