آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد
خواب در ره کی کند هر کس به منزل راه برد؟
۱دیدن منزل قرار از راه پیما می برد
جسم زندان گشت بر جان تا به قاتل راه برد
۲با هزاران چشم، سرگردان بود چرخ و مرا
با دو چشم بسته می باید به منزل راه برد
۳دارد آتش زیرپای خویش در مهد زمین
تا سپند بیقرار من به محفل راه برد
۴چون جرس شد سینه صدچاک من زندان او
ناله بیطاقت من تا به محمل راه برد
۵بیخودی آسوده کرد از بازگشت تن مرا
در محیط بیکران نتوان به ساحل راه برد
۶نیستم نومید با غفلت زحسن عاقبت
تا ره خوابیده را دیدم به منزل راه برد
۷در جهان آب و گل هر کس به دل برد التجا
در محیط پر خطر صائب به ساحل راه برد
۸