غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲۸ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟

بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟

۱

هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر می برد

همچو خاکستر که از پهلوی اخگر می برد

۲

ما به چشم مور گندم دیده قانع گشته ایم

روزی ما را چرا چرخ ستمگر می برد؟

۳

در قیامت می شود شیرین، زبان در کام ما

تلخی بادام ما را شور محشر می برد

۴

از شهیدان یک سر و گردن نباشم چون بلند؟

تیغ او در ماتم من زلف جوهر می برد

۵

عشق عالمسوز بر من مهربان گردیده است

جامه بر بالایم از بال سمندر می برد

۶

من به لیمویی قناعت کرده ام از روزگار

ناف صفرای مرا گردون به شکر می برد

۷

هر که چون صائب دویی را از میان برداشته است

می کند پی قاصدان را، خامه را سر می برد

۸

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می بردقافیه: ـر۸ از ۸ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. بردبرد
  2. بردبرد
  3. ایمبرد
  4. مابرد
  5. بلندبرد
  6. استبرد
  7. روزگاربرد
  8. استبرد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.