از فسون عالم اسباب خوابم میبرد
پیش پای یک جهان سیلاب خوابم میبرد
۱سبزه خوابیده را بیدار سازد آب و من
چون شوم مست از شراب ناب خوابم میبرد
۲از سرم تا نگذرد می کم نگردد رعشهام
همچو ماهی در میان آب خوابم میبرد
۳در مقام فیض غفلت زور میآرد به من
بیشتر در گوشه محراب خوابم میبرد
۴نیست غیر از گوشه عزلت مرا جایی قرار
در صدف چون گوهر سیراب خوابم میبرد؟
۵من که چون جوهر به روی تیغ دارم پیچ و تاب
کی به روی سبزه سیراب خوابم میبرد
۶پیش ازین بر روی خاک تیره آرامم نبود
این زمان بر بستر سنجاب خوابم میبرد
۷غفلت من از شتاب زندگی خواهد فزود
رفتهرفته زین صدای آب خوابم میبرد
۸اضطراب راهرو را قرب منزل کم کند
در کنار خنجر قصاب خوابم میبرد
۹در حریم وصل حیرت میکند غافل مرا
در چمن چون نرگس شاداب خوابم میبرد
۱۰چون کباب در نمک خوابیده شور من به جاست
گاهگاهی گر شب مهتاب خوابم میبرد
۱۱دارد از لغزش مرا صائب گرانی بینصیب
در کف آیینه چون سیماب خوابم میبرد
۱۲