گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد
بر امید کاستن همچون قمر می پرورد
۱بیکسان را می کند گردآوری حفظ اله
زال را سیمرغ زیر بال و پر می پرورد
۲از نگاه گرم معشوق است دل را آب و تاب
لعل را خورشید تابان از نظر می پرورد
۳از حرام آن کس که آرد نعمت الوان به دست
خون فاسد را برای نیشتر می پرورد
۴از بزرگان روی دل با زیردستان عیب نیست
زیر دامن کبک را کوه و کمر می پرورد
۵گلشن آرایی که دارد از بصیرت بهره ای
سرو را بیش از درخت پرثمر می پرورد
۶می کند ایام کاهش را به خود چون مه دراز
هر تهی مغزی که تن را بیشتر می پرورد
۷اندکی دارد خبر از اشک دردآلود من
هر که طفلی را به صد خون جگر می پرورد
۸چرخ سنگین دل کند آهن دلان را تربیت
بیضه فولاد تیغ بدگهر می پرورد
۹پشت آیینه است صائب زنگیان را پرده پوش
چرخ از آن پیوسته صائب بی هنر می پرورد
۱۰