من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
آه صبح و گریه شبها به فریادم رسد
۱دامن صحرا نبرد از چهره ام گرد ملال
می روم چون سیل تا دریا به فریادم رسد
۲از سواد شهر خاکسترنشین شد اخگرم
کو جنون تا دامن صحرا به فریادم رسد
۳کوه غم شد آب از فریاد عالمسوز من
کیست دیگر در دل شبها به فریادم رسد؟
۴جوش گل را گوش عاشق نغمه من مانده کرد
ناله بلبل کجا تنها به فریادم رسد
۵می روم از خویش بیرون پایکوبان چون سپند
تا کجا آن آتشین سیما به فریادم رسد
۶می توانم روز محشر شد شفیع عالمی
ناله امروز اگر فردا به فریادم رسد
۷در بیابانی که از گم کرده راهان است خضر
چشم آن دارم که نقش پا به فریادم رسد
۸تیزتر شد آتشم از نغمه خشک رباب
تن زنم تا قلقل مینا به فریادم رسد
۹شعله آواز، صائب برق زنگار دل است
مطربی کو تا درین سودا به فریادم رسد؟
۱۰