بیشتر دست سبکباران به منزل میرسد
کف به اندک سعیی از دریا به ساحل میرسد
۱تا نظر بر غیر داری، دوری از درگاه حق
پی چو گم شد راهرو اینجا به منزل میرسد
۲بیپروبالی است در راه طریقت بال و پر
کشتی بیبادبان اینجا به ساحل میرسد
۳نیست از دنیا خبر از خویش بیرون رفته را
کی به این دیوانه آواز سلاسل میرسد؟
۴ناله من دور گرد محفل قرب است و بس
ورنه آواز جرس گاهی به محمل میرسد
۵شد گوارا مرگ تلخ از ناگواریهای دهر
حقپرستان را مدد دایم ز باطل میرسد
۶شوخی لیلی گذشته است از بیابان طلب
تا غبار هستی مجنون به محمل میرسد
۷غفلت ما کار بر ابلیس آسان کرده است
صیدبندان را مدد از صید غافل میرسد
۸خون مرغان چمن را بیغمی افسرده است
نغمهای گاهی به گوش از مرغ بسمل میرسد
۹خون صید لاغر ما قابل اقبال نیست
خونبهایی هست اگر ما را، به قاتل میرسد
۱۰گر چنین آرند بر زلفش گرفتاران هجوم
رشتهای چون سبحه از زلفش به صددل میرسد
۱۱گرچه ما را طالع بزم شراب یار نیست
از برون بوی کباب ما به محفل میرسد
۱۲بر سر چاه زنخدان ماه کنعان مرا
کاروان تازهای هردم ز بابل میرسد
۱۳صید فربه میشود نازکخیالان را نصیب
روزی ماه نو از خورشید کامل میرسد
۱۴بیش میخواهد ز قسمت، ورنه از خوان نصیب
آنچه در کارست بیزحمت به سایل میرسد
۱۵هرکه را آزادگی صائب ولی نعمت شود
چون صنوبر با تهیدستی به صد دل میرسد
۱۶