بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
حلقه های زلف یکسر حلقه گرداب شد
۱روی او در دور خط دلخوش کن احباب شد
راه خود را پاک سازد خون چو مشک ناب شد
۲من چه خاشاکم، که در بحر فلک ماه تمام
ز اشتیاق ماهی سیمین او قلاب شد
۳بر لطیفان صحبت گوهر گرانی می کند
گوش گل را شبنم روشن گهر سیماب شد
۴از بزرگان روی دل با خاکساران خوشنماست
بحر با آن منزلت روشنگر سیلاب شد
۵صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران
بادبان بر کشتی ما پرده های خواب شد
۶از توکل هر که پشت خویش بر دیوار داد
بی سخن خاک مراد خلق چون محراب شد
۷در همین جا سر برآورد از گریبان بهشت
هر که را زخمی از آن شمشیر فتح الباب شد
۸شانه از موج طراوت کشتی دریایی است
بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
۹هیچ کس را دل به من از دوستان صائب نسوخت
گرچه عمرم صرف در دلسوزی احباب شد
۱۰