برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند
پیش ما چون ناله اهل هوس گردد بلند؟
۱تا ز دریا سر برون آورد فانی شد حباب
زود می ریزد بنایی کز نفس گردد بلند
۲صبر چون دندان نومیدی گذارد بر جگر
ناله مظلوم از فریادرس گردد بلند
۳اضطراب دل به اسباب گرفتاری فزود
از کشاکش صید وحشی را مرس گردد بلند
۴از سر مستی صراحی گردنی افراخته است
آه اگر دست گلوگیر عسس گردد بلند!
۵می فتد چون میوه های پخته در یکدم به خاک
هایهویی کز شراب نیمرس گردد بلند
۶آنچنان لبریز افغانم که از هر زخم من
ناله چون چاک گریبان جرس گردد بلند
۷جذبه بلبل چو دست از آستین بیرون کند
آتش گل صائب از چوب قفس گردد بلند
۸