محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند
روزها کوتاه گردد چون شود شبها بلند
۱چشم ارباب کرم در جستجوی سایل است
ز انتظار جام باشد گردن مینا بلند
۲حرف سهلی پوچ مغزان را به فریاد آورد
کز نسیمی در نیستان می شود غوغا بلند
۳غافلان را رهنمایی می کند، از عجز نیست
در محیط عشق اگر گردید دست ما بلند
۴برق عالمسوز گردد تا به کشت ما رسد
بعد عمری گر شود ابری ازین دریا بلند
۵خشت خم خواهد شکستن شیشه افلاک را
گر به این دستور گردد جوش این صهبا بلند
۶کوچه ها در رود نیل آسمان پیدا شود
دست چون سازد به عزم رقص آن رعنا بلند
۷بر امید محمل لیلی بیابانی شدیم
گردبادی هم نشد زین دامن صحرا بلند
۸پایه هر کس به ارباب بصیرت روشن است
با عصا گر دست کوری گردد از بینا بلند
۹دل زبیتابی درین محفل به یک آتش نساخت
شد صدای این سپند شوخ از صد جا بلند
۱۰رهنوردی بر گرانباران منت مشکل است
ابر می گردد بلنگر از سر دریا بلند
۱۱عندلیبان از خجالت سر به زیر پر کشند
هر کجا صائب شود گلبانگ کلک ما بلند
۱۲