کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟
پنبه مغز از سر مینای ما دور افکند
۱گردش پرگار گردون گردد از مرکز تمام
نیست نقصی گر سلیمان سایه بر مور افکند
۲خاطر معشوق شوراندن نه کار عاشق است
ورنه طوطی می تواند در شکر شور افکند
۳راهرو را لنگر آرام در منزل خوش است
خواب خود را دوربین با خلوت گور افکند
۴غافل از آه ضعیفان با زبردستی مشو
کاین نسیم سهل، تاج از فرق فغفور افکند
۵تیره بختی شعله ادراک را سازد خموش
از زبان این شمع را شبهای دیجور افکند
۶از کشاکش خانه اش هرگز نمی گردد تهی
چون کمان هر کس که کار خویش با زور افکند
۷دیدن سیمین بران سازد مرا بی اختیار
لرزه بر پروانه من شمع کافور افکند
۸با دل آزاران مدارا کن که هیچ از شان شهد
کم نگردد گر سپر در پیش زنبور افکند
۹از تأمل می توان دریافت صائب عیب خویش
وای بر آن کس که این آیینه را دور افکند
۱۰