سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند
شاخ گل را رعشه از کف ساغر صهبا فکند
۱آنچنان کز خط کشیدن صفحه باطل می شود
جلوه او یک خیابان سرو را از پافکند
۲چون سپند آید سویدا در دل عاشق به رقص
پرده تا از روی خود آن آتشین سیما فکند
۳با وجود مغز، لایق نیست پیچیدن به پوست
حق پرستی هر دو عالم را زچشم مافکند
۴شد ره خوابیده هم پرواز با موج سراب
تا غزال وحشی من سایه بر صحرافکند
۵هر که پشت پا نزد بر خواب در راه طلب
کی به منزل می تواند پا به روی پافکند
۶من به آهی کوه غم از پیش دل برداشتم
رخنه ها فرهاد اگر از تیشه در خار افکند
۷سوزنی صائب بود در عالم تجرید بار
در میاه راه بار خود ازان عیسی فکند
۸