هر که خار آرزو در دیده دل بشکند
بی تردد پای در دامان منزل بشکند
۱از هجوم آرزو جای نفس در سینه نیست
سخت می ترسم که آخر شهپر دل بشکند
۲با دوصد بند گران عالم زما پرشور شد
آه اگر زور جنون ما سلاسل بشکند
۳از مروت نیست حرف سخت با عاشق زدن
سنگدل آن کس که بال مرغ بسمل بشکند
۴هر که بیش از ظرف می بخشد به ارباب سؤال
کاسه در یوزه را بر فرق سایل بشکند
۵دست مجنون از حجاب عشق بر دل نقش بست
شوخی لیلی مگر دامان محمل بشکند
۶سنگ گردد شیشه چون راجع به اصل خویش شد
دل زعصیان سخت چون گردید مشکل بشکند
۷خویش را بشکن، که برگردد به دریا زودتر
موج را بر یکدگر چندان که ساحل بشکند
۸به که از سر گیرد احرام حریم کعبه را
راهرو را زیر پا گر خار غافل بشکند
۹تشنه دریا به هر موجی تسلی کی شود؟
کی خمار من به آب تیغ قاتل بشکند؟
۱۰تار و پود موج این دریا بهم پیوسته است
می زند بر هم جهان را هر که یک دل بشکند
۱۱نیست در طالع دل بی حاصل ما را قبول
کیست صائب گوشه این فرد باطل بشکند
۱۲