تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود
۱در کدوی من می وحدت به کام دل رسید
خام بود این باده تا در کاسه منصور بود
۲بی تأمل مهر خاموشی زلب برداشتم
شهد را شان دگر در خانه زنبور بود
۳این زمان در قبضه قارون بود روی زمین
رفت آن عهدی که قارون در زمین مستور بود
۴آبروی فقر را می داشتم دایم عزیز
کاسه در یوزه من کاسه فغفور بود
۵داد ما را چون نمی دادی تو ای بیدادگر
شکوه ما را شنیدن از مروت دور بود
۶سرد شد از رفتن فرهاد دست و دل مرا
پنجه من قوتی گر داشت از هم زور بود
۷از کشاکش یک زمان آسوده ام نگذاشت چرخ
فرش دایم چون کمان در خانه من زور بود
۸( . . . ن) دارد کنون از خودنمایی تکیه گاه
آن سری کز بیخودیها در کنار حور بود
۹از کمال خود ندیدیم بهره جز عین الکمال
هاله ماه تمام من زچشم شور بود
۱۰کرد صائب تلخی زهر فنا شیرین به خود
هر که از خوان جهان قانع به تلخ و شور بود
۱۱