تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟
تا نریزد اشک گردون صبح خندان کی شود؟
۱جلوه عدل است در چشم ستمگر ظلم را
آسمان از کرده های خود پشیمان کی شود؟
۲گردباد آسمان در وادی عشق است محو
در چنین دشتی غبار ما نمایان کی شود؟
۳سینه عاشق نمی باشد تهی از درد و داغ
خانه اهل کرم خالی ز مهمان کی شود؟
۴هر هوسناکی که سوزد داغ، اهل عشق نیست
دیو اگر انگشتری یابد سلیمان کی شود؟
۵چشم مادر گریه بیجا دست می دارد نگاه
دخل دریا کم به خرج ابر نیسان کی شود؟
۶تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روان
خاک بی انصاف سیر از خرده جان کی شود؟
۷می رود چون موج از آب گهر دامن فشان
دیده ما جای آن سرو خرامان کی شود؟
۸شد جهان کان نمک از خنده پنهان او
شورش محشر حصاری در نمکدان کی شود؟
۹عاشق پر دل نمی اندیشد از زخم زبان
سیل از دریا به خاری روی گردان کی شود؟
۱۰توشه راه است برق گر مرو را خاروخس
کعبه رو دلگیر از خار مغیلان کی شود؟
۱۱با چراغ برق می جوید ضعیفان را سحاب
در بهاران دانه زیر خاک پنهان کی شود؟
۱۲فکر صائب در غریبی می نماید خویش را
سرمه مقبول نظرها در صفاهان کی شود؟
۱۳پیش مردان می گشاید عشق، صائب راز خویش
هر کجا مردی نباشد تیغ عریان کی شود؟
۱۴