اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود
داغ مرغ بسته پر از روزن افزون می شود
۱پرده پوشی کرد دل را در جنون بیتابتر
بیقراری شعله را از دامن افزون می شود
۲دیدن روشنگران بر اهل غیرت مشکل است
زنگ بر آیینه ام در گلخن افزون می شود
۳عاشق گنج گهر را نیست آسایش ز مرگ
پیچ و تاب مار در خوابیدن افزون می شود
۴چشم بی اشکی چو می بینند ماتم دیدگان
حلقه ای بر حلقه های شیون افزون می شود
۵صحبت خورشید رویان کیمیای فربهی است
ماه نو هر روز یک پیراهن افزون می شود
۶رعشه می افتد به جان از دیدن موی سفید
صبح، پیچ وتاب شمع روشن افزون می شود
۷مهلت دنیا فزاید عقده های حرص را
شاخ آهو را گره از ماندن افزون می شود
۸نیست جز آه ندامت حاصل تن پروری
شعله رعنا می شود چون روغن افزون می شود
۹حسن چندانی که افزاید به ناز و دلبری
عاشقان را روزی دل خوردن افزون می شود
۱۰می توان کوته به رفتن کرد راه عقل را
راه بی پایان عشق از رفتن افزون می شود
۱۱لطف غمخواران مرا صائب به خاک و خون کشید
زخم خار از کاوکاو سوزن افزون می شود
۱۲